شعر

  نـاخـوش شده ام درد تو افتاده به جانم
بـایـد چـــه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم
وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟
تــب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بـر گونه ی جانم
بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم
آخر چه کند بـا دل مـن عـلم پزشکی
وقتی که به دیـــدار تو بسته ضربانم؟
لب بسته ام ازهرچه سوالست وجوابست
می ترسم اگـر باز شود قفـل دهانـم-
ایـــن گرگ پـــرستار به تـــلبیس دماســنج
امـــشب بکشد نـــام تـــو از زیـر زبانــم!
می پرسدوخاموشم و می پرسدوخاموش...
چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیانم

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

بازم سربزن دوست قدیمی

علی

میلاد نور دیده رضا، کعبه دل‏ها، حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد

علی

اپم بیا سربزن دوست قدیمی

روزالی پیرسون

من خدایی دارم که در این نزدیکیست، نه در آن بالاها مهربان .. خوب .. قشنگ ... او مرا می خواند، او مرا می خواهد، او همه درد مرا میداند ... +سلام...آپ هستم...لطفا سر بزنید و خوشحال میشم راجب مطلبم نظر بدید...

روزالی پیرسون

باغبان خویش باش ، در چهار فصل زندگی انسان ، پاییز کمین کرده است[گل]

روزالی پیرسون

عشق ، اگر عشق باشد ناممکن ترین ها را امکان می بخشد تنها برکه ای ست که می توانی در آن غرق شوی و اما نفس بکشی..